تصویر علی اکبر زادفرج - پا خورد زود افتاد شعله ور بود افتاد

پا خورد زود افتاد شعله ور بود افتاد

[ علی اکبر زادفرج ]
پا خورد و زود افتاد
شعله‌ور بود افتاد
دری که سوخته بودش

آتیش نمی‌شد سرد
مهربونی نکرد
با صورت کبودش

اتفاق بد یعنی یکی زد به در لگد
مادرمونو یه میخ چه بد اذیت کرد

آه از اون غلام
که یه شب خوش نذاشت برام
مادرمو زد جلو چشام
وای از درد

شب غسل یادم عیت
که بارون میومد
هزار بار می‌شستیم
بازم خون میومد 

تو مسجد تو خونه
زدن بی‌بهونه
یکی با غلاف و
یکی با تازیونه

*****

تازیانه دخیل بالَش شد
مرگ خود را از او تقاضا کرد
فاطمه دست از علی نکشید
حیدر این صحنه را تماشا کرد

رها نکردم علی جان تو را در آن کوچه
اگرچه در اثرش استخوان نمانده مرا
فقط نه دردسر من شده است درد سرم
به درد بازو و پهلو توان نمانده مرا

 *****

نزدیک سه ماهه نشسته خوابیدم
درد دنده بدون درمان است

قاتلم آن غلاف آهنی است
قاتلش ضرب پای شیطان است

بسترم گرچه رو به قبله شده
چشم‌هایم به سوی طفلان است

کاسه‌ی آب یادتان باشد
پسر کوچک من عطشان است

من برایش لباس دوختم
او ولی بین مقتل عریان است

به جواب دعای بارانش
سمت این کشته نیزه‌باران است

پسرم زیر دشنه می‌ماند
دخترم روی تل پریشان است

*****

نیزه‌هاشان تمام شد کم کم
موقع سنگ ریختن شده بود

لال شده بودم اما جلو نمی‌رفتم
شمر انقدر بد دهن شده بود

*****
پاخور شد جسم تو
می‌خواستن اسم تو
بی‌احرام بمونه

بی‌قراره زینب
وقتی سرت هر شب
تو دست این و اونه

ریخت بهم تنت
شبیه رگای گردنت
کشتنت و خاک نکردنت
واویلا

رو جسمت نشستن
اونم بی‌اجازه
سپردن تنت رو
به نعلای تازه
*****
هرچه کردند رو به قبله نشد
یعنی آنقدر پاره‌تن شده بود

زیر انداز خانه‌های دهات
کفن شاه بی‌کفن شده بود

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه علی اکبر زادفرج حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد