نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سِلکِ عُشّاق ، غير خلوت نيست خلوتِ ماست روضه ، جَلوَت نيست ما همينجا تقرب محضيم احتياجى به کنج عزلت نيست همه هستند ، انبيا حتى مجلس آفتاب خلوت نيست گريهاى جمع کن که بايد رفت وقت خيلى کم است ، فرصت نيست دل به دریا زدن تلاش من است اين جهان جاى استراحت نيست ما تو را بين خواب میبینیم خواب عشاق خواب غفلت نيست علت رحمت خدا گريهست هر کجا گريه نيست ، رحمت نيست جنت آنجاست که شما هستيد جنت بى شما که جنت نيست عزت بى تو را نمی خواهيم عزت بى تو غير ذلت نيست همه سرمايهدار حُبّ توايم گنجى اندازهى محبت نيست حرف تو حجت است و غير از تو هيچکس بر ائمه حجت نيست خونِ دل جاى خون تن داديم شأن گريه کم از شهادت نيست تو اگر خانهدارِ اين بيتى خانهدارى کم از نبوت نيست ***** درد بسیار و غم فراوان است خوشی از دیدنم گریزان است خانهام ریخته بهم چه کنم فدکم پایمال طوفان است شاخه یاس از کمر تا شد ردّ خون در تمام گلدان است چند وقتی است کلّ زحمت من گردن فضه و علی جان است پیش روی علی زدند مرا شهر اسلام بی مسلمان است هردوتا گونهام ورم دارد ماه در پشت ابر پنهان است این سهماهه نشسته خوابیدم دردِ دنده بدون درمان است مثل یک سایهام، سبک شدهام جا به جا کردنم چه آسان است سوره کوثرم دو آیه شده آیهای بین آتش خانه ست قاتلم آن قلاف آهنی است قاتلش ضربِ پای شیطان است ***** سوختن را به عینِ معنا کرد آنچه با یاس، هُرم گرما کرد گل اگر که در آتش جمع شود دیگر آن را نمیتوان وا کرد رک لگوییم، مادر ما سوخت شعله با صورتش چه بد تا کرد مادری بی پناه و چهل نامرد قتلگاهی شلوغ برپا کرد دومی داد زد سر زهرا یک نفر هم نگفت بیجا کرد نفسش رفت تا لگد کوبید فضه او را دوباره احیا کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد