در عرش هم گویا غمی برپاست بهتر بگویم روضهی زهراست یک روزِ به یاد در و دیوار بانی جناب حیدر کرّار آغاز شد این روضهی محشر با آیههای سورههای کوثر از این تلاوت حاضرین مدهوش در اوج میخواند علی اکبر جمع تمام انبیا جمعست و بعد از آن اولاد پیغمبر زهراست ابروی این حلقه مثل نگین بر روی انگشتر مسئول برپایی شده سلمان مشغول خدمت فضّه و قنبر هرکس هرآنچه داشت آورده در پیشگاه حضرت مادر از دو پسر آغاز باید کرد از این دو تا مرجان، دو تا گوهر رو سوی مادر کرده میگویند دیگر ندارم من از این بهتر تقدیم به پهلوی خونین جان تقدیم به قد خمیده سر عبّاس هم با دست پر آمد با دست که نه با دو بال و پر هک کرده روی دستهای خود تقدیمتان عبّاس آب آور در دست هرچه هست باید داد چیزی نباید دست باید داد یه گوشه ای از جلسه میبینم سادات همشهری سلام را نوّاب لشگر با خود آورده علّامه هم تفسیر قرآن را به پیشکش آورده روح الله جای فد شش دنگ ایران را آنگاه آوینی قلم در دست میآورد خیل شهیدان را زهرا میان جمع میگردد تا که ببیند مرد میدان را ناگه ندا اید که مادر جان من قاسمم اعزامی از کرمان تو مادر و من هم پسر بانو کم مادری کردی مگر بانو دررکربلای پنج هم بودی فرماندهی کل مقر بانو از سیمهای خاردار نفس با نام تو کردم گذر بانو بی دست و بی سر دوستت دارم به جان حیدر دوستت دارم ***** الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی الحمدلله از بچّگیا مادر سایهی روی سرمی صلّی الله علیک یا فاطمه بارون اومده سیّد از میدون غرق خون اومده بارون اومد حاج قاسم برات مهمون اومده ***** گریه کنید مادر ما بیگناه بود گریه کنید مادر ما پا به ماه بود حوریهای که برگ گل آسیب میزدش در قتل او مشارکت یک سپاه بود یه لات هم نبود بگوید در آن میان نامرد این زنی که زدی بی پناه بود دیگر کسی به چهرهی قبلش نمیشناخت پایین پلک فاطمه از بس سیاه بود از شدّت خجالت از هم در این دو ماه راه کلام این زن و شوهر نگاه بود جای تمام شهر برایش علی گریست جای تمام شهر علی غرق آه بود همصحبتی نداشت دگر بعد فاطمه تنها کسی که گوش به او داد چاه بود رغبت نداشت پا بگذارد به خانهاش راه عبورش از وسط قتلهگاه بود آتیش در ای وای مادر ***** دلی که سوخت با حال خراب آتش نمیگیرد به این میخانه با جوش شراب اتش نمیگیرد خس و خاشاک آوردند دریا را بسوزانند حرامیها نمیدانند که آب آتش نمیگیرد ما عشق را پشت در این خانه دیدهایم زهرا در آتش بود حیدر داشت میسوخت اگر آتش گرفت این در ز گرمای وجود توست کدامین چوب پیش آفتاب آتش نمیگیرد یک لگد زد به درو در به دو تا پهلو خورد هم به پهلوی منو پهلو محسن ***** حالِ مادرم بده حلالت نمیکنم خونِ تازه اومده حلالت نمیکنم تو که میسوختی محسن عجب آغوش گرمی داشت از این غم هیچکس مثل رباب آتش نمیگیرد به کمک عمّه جونت بچّهها رو خوابوندم تو سختترین شام غریبون عالم حالا توی این بیابون دنبال تو میگردم گل نازم خیلی پریشون حالم کجایی گل نازم نگاکن منو بازم بیا تا برات از دستام گهواره بسازم لالایی لالایی یعنی الان کجایی لالایی لالایی کجای کربلایی لالایی لالایی نکنه رو نیزههایی عمّه باید بدونه این دردو از چشمای خونش معلومه هر کشته ای گریه کن داره امّا ای وای بچّم مظلومه