
چادری که به پَرَش بوسهی، احمد دارد روی هر ریشهی آن بوی محمّد دارد چقدر چَشم کشیده است علی بر رویش۲ چادرِ بانویش نورِ سرمد دارد ولی افسوس که یک روضهی پر غُصهی بیحَد دارد روضهای بد دارد ای مدینه، ای داد دادها از بیداد از نگاهی سنگین آه این چادر پُر نور زمین خورد زمین چه شده، طعمهی بیباکی شد یک نفر کاش بگوید که چرا خاکی شد پشت در بود که آتش سر زد یک نفر شعلهای آورد و به جانِ در زد در آتش زده را وای که بر مادر زد زینب اُفتاد حسن بر سر زد دید در کَنده نشد ضربهی دیگر زد وای که محکمتر زد قنفذ از راه از آن لحظه که آمد میزد تازه میکرد نفس راومجدد میزد وای از دست مغیره چِقَدَر بد میزد جای هر کس که در آن روز نمیزد، میزد