ای خاک تو چشم آسمان‌ها

ای خاک تو چشم آسمان‌ها

[ مهدی رسولی ]
ای خاک تو چشمِ آسمان‌ها
بانوی همیشه‌ی جهان‌ها

اوجِ تو بلندتر ز امکان
عمرِ تو فزون‌تر از زمان‌ها

با آنکه هماره از تو گویند
لالند به مدحِ تو زبان‌ها

حقا که تویی فخر خداوند
بر خَلق زمین و آسمان‌ها

سر تا به قدم همه خدایی 
ای بنده‌ی برتر از گمان‌ها

جایی که پدر شود فدایت 
زیبد که شود فدات جان‌ها 

عطرِ نفست سرشتِ احمد
سر تا قدمی بهشت احمد
 
هر نبضِ تو یک پیام قرآن
بر هر نفست سلام قرآن

خوی تو بُوَد تمام توحید
روی تو بُوَد تمام قرآن

حرمت ز تو می‌گرفت احمد
آن‌گونه که احترامِ قرآن

فضه که کنیز توست عمری
بوده سخنش کلام قرآن 
 
سوگند به عمر کوته تو
از توست بلند، نام قرآن

از تربتِ مخفیِ تو خیزد
انوارِ عَلَی‌الدوامِ قرآن
 
ای وسعت مَلَکِ حق مزارت
ماییم همیشه در کنارت
 
ما سائل و لطفِ تو خدایی 
کارت همه‌دم گره‌گشایی
 
در حشر ز قد و قامت تو 
پیداست جلال کبریایی 
 
پیغامبری به روز محشر
بی مِهرِ تو نیستش رهایی 

این نیست عجب که در صفِ حشر
گر بر تو دهد خدا خدایی

چون پرده ز چهره برگرفتی
کردی به علی خدانمایی 

رضوان که بهشت در یَدِ اوست
دارد ز تو رتبه‌ی گدایی
 
ممدوحه‌ی قدر و کوثری تو 
چون ذات خدا مطهری تو
 
ای حاملِ وحی هم‌کلامت 
ای سکه‌ی احمدی به نامت

هر جا که صدای پات آمد 
برخاست نبی به احترامت

قدقامتِ انبیا بلند است 
هنگام نماز با قیامت

از ما صلوات ِ از خداوند
هر لحظه هزارها سلامت 

پیش از همگان شراب کوثر 
نوشند پیمبران ز جامت
 
یک خوشه ز خِرمنت کرامت 
یک لاله ز دامنت امامت
 
هم کوکبِ دُرّیِ خدایی
ای در تنِ خویش جانِ احمد

وی دست و دل و زبان احمد
هم اختر آسمان احمد

والله قسم چو وحی، زیباست
اوصاف تو با بیان احمد
 
بر ما ز کرم تو مادری کن
ای مادر دودمان احمد

در مصحف خویش نام ما را
بنویس قسم به جان احمد
 
سرمایه‌ی ما ولایت توست
آن هم همه از عنایت توست

تو دست خدا در آستینی
تو رکن، امیر مؤمنینی

تو مادر یازده امامی
تو دخترِ ختمِ مرسلینی

بانوی بزرگ آسمان‌ها
اُمُّ الملکوتِ در زمینی

تنها نه به ختم انبیا ام
والله قسم تو مام دینی

غیر از تو بهشت مصطفی کیست؟
همتای ولی کبریا کیست؟
 
حق نمکِ علی ادا شـد
هم غنچه و هم گلش فدا شد

 آتش زدنِ درِ ولایت
در محضر کوثر ولایت

آثار غلافِ تیغِ دشمن
بر بازوی مادر ولایت

هم خانه‌ی توست قتلگاهت
هم قبر تو سنگر ولایت
 
*****

مانند شمع قصه‌اش از سر تمام شد
کوتاه مثل سوره‌ی کوثر تمام شد

امشب اذان گریه بگویند بگو بلال. 
سلمان به گریه گفت ابوذر تمام شد 

بابا کشید پارچه را روی مادرم
آهی کشید و گفت که دیگر تمام شد

*****

باور بکنم یا نکنم قصد سفر کردی
باور بکنم یا نکنم محاله برگردی

باور بکنی یا نکنی من بی تو می‌میرم 
باور بکنم یا نکنم همینه تقدیرم

*****

نشد تو کوچه دستشوبگیرم
شدت ضربشو بگیرم

این اولین باره می‌لرزه دست و پام
این اولین باره پر از بغضه صدام
این اولین باره که مرگمو می‌خوام 

این آخرین می‌بینی حسنو
این آخرین باره یه کاری تو بکن

نظرات