
مانند شمع قصهاش از سر تمام شد کوتاه مثل سورهی کوثر تمام شد امشب اذان گریه بگوید بگو بِلال سلمان به گریه گفت، ابوذر تمام شد بابا کشید پارچه را روی مادرم آهسته گفت: که دیگر تمام شد *** این زندگی میشه دو بخش، اینو قبول دارن همه علی قبل از فاطمه، علی بعد از فاطمه جای همه پشت در میگی مولا سلام علیکم شنیدی تو هم که نمیدن جواب سلامم رو مردم میدونم که سخت میگذره با علی، سخت شده دیدن تو تو زخم تنت بیشتره یا علی؟، من میدونم تنِ تو ای نگارِ من خداحافظ بیقرارِ من خداحافظ دیگه یارِ من خداحافظ این زندگی رو چشم زدن، شیشهی خوشبختی شکست مدینه دست به سینه بود، سینه و دست وقتی شکست ببین حال و روز یَلِ خیبرو، دیگه خونهنشینه خبر داری الان به قنفذ میگن پهلوون مدینه دیدم توی مسجد مغیره نشسته چطور صدر مجلس اینم مُزدِ پهلو شکسته، اینم مُزدِ این دستِ بیحس آه ای یارالی خداحافظ زخمیِ علی خداحافظ میمیرم ولی خداحافظ *** این چهل نفر از خونمون یه روزی میشن سیهزار حسینو پیدا میکنن، تو قتلگاه، تو نیزهزار همهاش میری از حال که میشه لگدمال کنار من و تو همون ساعت سه، همون شیب گودال قرار من و تو *** تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد شدی رو به قبله، میگن رو به خیمه میافتن به جونش تن نامرتب، همهاش میگه زینب به قد کمونش: ای حسین من خداحافظ پارهپاره تن خداحافظ *** گَر چه آنان حاملان کوثرند گوییا تابوت خالی میبرند