تو راه برگشت به خونه دیدم چشماش رنگ خونه
علی اکبر زادفرجپسندیدن1
بازدید200+
تو راهِ برگشت به خونه دیدم چشماش رنگِ خونه با گریه میگفت که این راز عزیزم پیشت بمونه * * * * خوابِ راحت نداشت مادرِ ما استراحت نداشت مادرِ ما * * * * مادرم دلشکسته میخوابید میشد از درد خسته میخوابید با سرِ نیمهبسته میخوابید غالباً هم نشسته میخوابید * * * * مادرم رفت و پیر شد بابا بعد از آن گوشهگیر شد بابا * * * * مردکِ رذلِ پست سیلی زد بیهوا با دو دست سیلی زد