نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو راهِ برگشت به خونه دیدم چشماش رنگِ خونه با گریه میگفت که این راز عزیزم پیشت بمونه * * * * خوابِ راحت نداشت مادرِ ما استراحت نداشت مادرِ ما * * * * مادرم دلشکسته میخوابید میشد از درد خسته میخوابید با سرِ نیمهبسته میخوابید غالباً هم نشسته میخوابید * * * * مادرم رفت و پیر شد بابا بعد از آن گوشهگیر شد بابا * * * * مردکِ رذلِ پست سیلی زد بیهوا با دو دست سیلی زد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد