از کار عشق این گره بسته وا نشد

از کار عشق این گره بسته وا نشد

[ علی اکبر زادفرج ]
از کار عشق این گره بسته وا نشد
باب الحوائج همه حاجت‌روا نشد

بستند راه‌های حرم را به روی او
می‌خواست تا حرم ببرد آب را نشد
****
نیستی تا پس از این اشک مرا پاک کنی
حقش این بود که دیشب تو مرا خاک کنی
****
انگار فلک ز حرکت افتاد
مولای سخن به لکنت افتاد

یک دست بسوی حی منان
دست دگرش به دوش سلمان

مقداد بر او نظاره می‌کرد
تقدیم قمش ستاره می‌کرد

می‌ریخت سرشک بر عزارش
می‌کرد نگه به قبر یارش

کِای قبر امید حیدر است این
پاکیزه گل پیمبر است این

جانان من است این تن پاک
آرام به بر بگیرش ای خاک

او صدمه‌ی بی شمار دیده
او در پس در فشار دیده

اکنون که تو گشته‌ای مزارش
زنهار دگر نده فشارش

پس چشم ز جان خویشتن بست
بگرفت جنازه را سر دست

جان بر سر دست خود نهاده
تنها و غریب ایستاده

دیدند برای اولین بار
لرزید علی در آن شب تار

کس نیست جنازه را بگیرد
ای وای اگر علی بمیرد

ناگه دل شب در آن بیابان
از قبر دو دست شد نمایان

کِای مظهر اقتدار و غیرت
وِی رفته فرو به بحر حیرت

من صاحب این امامت هستم
بسپار گل مرا به دستم

آن شب که چو گل ز هم شکفتی
زهرای مرا ز من گرفتی

بر دست تو دست او نهادم
کِی یاس کبود بر تو دادم؟
****
ای از همه بریده بریده بریده‌تر
بنگر کنار تو نفس من بریده‌تر

از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین
از تو دو دیده خونی و از من دو دیده تر

داری برای مشکِ حرم ضجّه می‌زنی 
مشکت دریده، بین دو ابرو دریده‌تر

رنگِ تمام منتظرانت پریده است
اما رباب از همه رنگش پریده‌تر
****
تا سرت شکست
تا بازوی آ‌ب‌آورت شکست
تو خیمه قلب خواهرت شکست
اباالفضل اباالفضل 

بی کس حرم
بدون تو دلواپسه حرم
نباشی پاشون می‌رسه حرم
اباالفضل اباالفضل 

غم زینب کشته مارو
که جمع کرده دخترا رو
داره محکم‌تر می‌بنده
گره‌های معجرا رو

بعد از تو
امون نداره خیمه
تمومه کار خیمه، پاشو اباالفضل 

بعد از تو
تنم به غارت میره
حرم اسارت میره، پاشو اباالفضل 
****
عباس به دامانم سرت را سعی کن ثابت نگه داری
که من با احتیاط این تیر از چشمت...

نظرات