تصویر علی اکبر زادفرج - مدینه چون دل امت به سینه می‌سوزد

مدینه چون دل امت به سینه می‌سوزد

[ علی اکبر زادفرج ]
مدینه چون دل امت به سینه می‌سوزد

سپاه شب شده مست تصرف خورشید
نسیم شعله شد و در فضا شراره کشید

تمام وسعت ملک خدا شب تار است
چه روی داده که خورشید هم عزادار است

ز کوه و دشت و بیابان خدا خدا شنوم
ز جن و انس و ملک وامحمدا شنوم
اجل دریده گریبان و اشک افشاند

پیام می‌چکد از خشت خشت خانه‌ی وحی
که منقطع شده از اسمان ترانه‌ی وحی

برون خانه اجل گشته گرم اذن دخول
درون خانه چکد خون چشم بتول

الا الا ملک الموت ماتم اوردی
از اسمان به زمین یک جهان غم اوردی

ز دیدن رخ تو رنگ فاطمه شده زرد
چه سخت حلقه به در میزنی نزن برگرد

چگونه می‌کنی ای پیک مرگ دق الباب
که اسمان به سر خاکیان شده است خراب

برو به سینه‌ی حیدر شرر مزن دیگر
به جان فاطمه سوگند در نزن دیگر

عقب بایست، بگیر احترام این در را
برو یتیم مکن دختر پیمبر را

برو که طعنه بر این باب دیو و دد نزند
به درب خانه ی توحید کس لگد نزند

پیمبر و علی و فاطمه کنار همند
تو ایستاده و این هر سه اشکبار همند

نبی ز خون دل خویش چهره می‌شوید
درون خانه‌ی در بسته با علی گوید

که یا علی بنشین با تو کار دارم من
به سینه شعله‌ی سوز و گداز دارم من

پس از رسول مقامت ز کینه غصب شود
فراز منبر من دشمن تو نصب شود

خدای امر به صبرت کند در این اندوه
جواب داد علی من مقاومم چون کوه

دوباره گفت پیمبر که ای امام مبین
شبی به شهر مدینه غریب و خانه‌نشین

فلک ز غربت تو آه می‌کشد ز نهاد
به درب خانه‌ات اتش زنند از بیداد

جواب داد همانا به صبر می‌کوشم
به حفظ دین خود این جام زهر می‌نوشم

چو کردی تحمل اینهمه را
به پیش چشم تو سیلی زنند فاطمه را

تو ایستاده و با چشم خود نگاه کنی
درون سینه‌ی خود حبس سوز و آه کنی

در ان میانه علی سخت در خروش امد
کشید خجلت و خون در دلش به جوش امد

اگرچه بود وجودش پر از شراره‌ی خشم
به روی فاطمه چشمی گشود و گفت به چشم

الا رسول خدا خون به سینه‌ام جوشید
که گفته‌هات همه جامه‌ی عمل پوشید

دری که بود به دارالزیاره‌ات مشهور
دری که گرد از آن می‌زدود گیسوی حور

دری که بود پر از بوسه‌های جبراییل
دری که رخصت از ان می‌گرفت عزراییل

دری که نور فشاند به چشم عرش اولی
ببین چگونه از ان دود میرود بالا

به باغ وحی خزان دست باغبان را بست
که چیده گشت از ان میوه و درخت شکست

چو امتم طلبیدند حب دنیا را
برای غصب خلافت زدند زهرا را

معنای ورشکسته چو خواهی مرا ببین
سرمایه‌ی امید مرا از کمر زدند زمین

دیدند با تو راه به حایی نمیبرند
نزدیک‌تر شدند و سرت را به دیوار زدند

گریه‌ی ما باید از این بیشتر هم بوده باشد
تا به بغض زخمهای کهنه مرهم بوده باشد

فرق شیعه با بقیه در براعت بوده باید
در میان شعرهامان این اثر هم بوده باشد

هیزم اوردند دریا را بسوزانند اری
اه اگر در بطن ان بانو گوهر هم بوده باشد

ثلث سیدهای عالم کشته شد ان روز
اری جرم اینان اینقدر هم بوده باشد

سیلی مردان به سینای زنان تأثیر دارد
وای اگر سنگینی دست عمر هم بوده باشد

دست عدو بزرگتر از صورت من است
یک ضربه زد سیاه شده هر دو گونه‌ام

در غربت کوچه راه چاره گم شد
خورشید زمین خورد ستاره گم شد

دیدید چقدر دست او سنگین بود
یک سیلی زد دو گوش سنگین شد

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه علی اکبر زادفرج حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد