نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل من شکست در کوچه مادرم تا نشست در کوچه بردم پناه هرچه به دیوار بیشتر او پیشتر رسید رهم بیشتر گرفت بگرفت نامه فدکم را و پاره کرد از ضرب دست او دل و جانم شرر گرفت تاریخ فوت من به در خانه نقل شدهاست آنجا که فضه آمد و من... * * * * نشست روی زمین گفت: فضه من مردم دوید فضه بیچاره سوی بانویش بدید بیبی پهلوشکسته خود را گرفت در بغل خویش دو زانویش * * * * در شهر اگر هیچکسی را غم دین نیست تا فاطمه زندهاست علی خانهنشین نیست ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستان افلاک در افلاک تو را جایگزین نیست انصار هم از خطبه تو شرم نکردند کردند بهانه که چنان هست و چنین نیست کو چادر خاکیشده، کو دامن مولا تا کی بزنم چنگ به حبلی که متین نیست جایی که علی هست معاویه چهکارهست قرآن سرِ نیزه که قرآن مبین نیست ای کاش که خود را برسانم به رکوعش زیرا که بهجز نام تواش نقش نگین نیست مقصود خدا از دو جهان خلقت زهراست المنت لله که این است و جز این نیست * * * * وقتی نبود صحبت ما بود صحبتش وقتی نبود خلقت ما بود خلقتش عالم به درک کند مقامش نمیرسد نائل به درک فضه بیاید نهایتش چادر نماز فاطمه شأنش نبوت است شأنی که برتر است ز نوح و نبوتش خانهبهخانه منّت انصار را کشید مانند کوه پشت علی بود غیرتش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد