نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آدمی در صورت و شیطان سرشت دوزخی افروخت بر باغ بهشت شعلهاش تا دامن ناهید رفت دود آن در دیدهی خورشید رفت بین دود و آتش و دیوار و در بهر طفلم کردم احساس خطر هرچه نیرو داشتم بردم به کار تا نبیند غنچهام آسیب خار خار شد سپر در حفظ سینهام سینهی از سرّ حق گنجینهام بازویم کم کم چو از کار اوفتاد کار با دیوار و مسمار اوفتاد آه قاتل با حقیقت در فتاد آیهای از سورهی کوثر فتاد لیک بر من هر قدر بیداد رفت تا تو را دیدم همه از یاد رفت زد به جان آتش مرا افسردنت با جسارت سوی مسجد بردنت دیدمت تنها میان دشمنان با سلیمان کینهی اهریمنان دیدم آنجا بازی تقدیر را روبَهی بستهست دست شیر را گفتم ای حق نمک نشناخته دین علم کرده به قرآن تاخته ای تو قلب قبله خون کرده چرا سوی مسجد میکشانی قبله را هر که باشد اهل قبله، گو بیا قبله حیدر هست و من قبلهنما آنکه آمد از درون قبله، اوست تا بدانند اوست مغز و کعبه پوست قبله بهر قبله باشد روی او کعبه قامت بسته بر اَبروی او اختیار از اوست گرچه جبر بست تو نبستی دست او را، صبر بست واژهی اخلاص از قاموس اوست منبر و محراب هم پابوس اوست او به روی دوش احمد پا زدهست تیشهها بر ریشهی بتها زدهست اینکه بستی دست او را، حیدر است فاتح بدر و حنین و خیبر است دستهایی را که صدها بت شکست کس نمیبندد بهغیر از بتپرست ذوالفقار خود اگر بیرون کشد مرگتان از خون مگر بیرون کشد دست او بتخانهها را پاک کرد اسم بت با جسم بت در خاک کرد این همان خیبرشکن، دست خداست باز کن دست علی مشکلگشاست تا نکردن سر به سوی آسمان آسمان را باز کن از ریسمان قلب من از سینهی پر خون مبر کعبهام را از حرم بیرون مبر خویش را دیدم چو از کعبه جدا خانه مروه کردم و مسجد صفا یافتم، میقات من پشت در است حفظ ربُّالبیت از حج برتر است رمل شیطان کردم از ربّ جلیل تا بگیرم کعبه از اصحاب فیل بسته بودم پشت در احرام خود رَه سپر کردم به مسجد گام خود گفتم: او شمع است و من پروانهام بر نگردم بی علی در خانهام حج من رخسار حیدر دیدن است تحف من دور علی گردیدن است آنقدر ای قبلهی بیتُ الحرام دور تو گشتم که شد حجَم تمام من که بر گِرد امامم سوختم پشت در از مادرم آموختم هرچه شد بین در و دیوار شد ظلمها با عترت اطهار شد پشت آن در، سر بریدند از حسین پردهی حُرمت دریدند از حسین ****** فقط نه دردسر من شده است دردسرم ز درد بازو و پهلو امان نمانده مرا رها نکردم علی جان تو را در آن کوچه اگرچه در اثرش استخوان نمانده مرا خودم در آینه، خود را بهجا نیاوردم چنان زدند که از من نشان نمانده مرا ****** مونده روی زمین، پیکر تو رها السَّلامُ عَلی مَن دَفَنَ اَهلَ قُری خواهرت اگه نیست، رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد