
بخوان بلال، که یاس کبود دلتنگ است اذان بگو، که اذان تو، آسمانرنگ است اذان بگو، که بدانند بعد پیغمبر نصیب آینههای خدانما سنگ است اذان بگو، به صدای بلند و جار بزن که پشت پردهی ایمان فریب و نیرنگ است بگو، که فاطمه این یک دو روزه مهمان است سفر به خیر بگویند، وقت ما تنگ است تو از سیاه دلیهای خلق شکوه مکن به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است ****** بس کن بلال، جان پیمبر اذان نگو از حال رفت فاطمه، دیگر اذان مگو بس کن بلال، مادرم از دست میرود نام پدر دوباره اگر از تو بشنود بس کن بلال، خاک عزا بر سرم نکن پایین بیا ز مأذنه، بیمادرم نکن بس کن بلال، مادر ما داغدیده است روز خوشی ز بعد پیمبر ندیده است جدّم که بود، مادر ما احترام داشت این خانه نیز حُرمَت بیتُالحرام داشت جدّم که رفت، فاطمه بیاحترام شد در پشت درب خانهی او ازدحام شد وقتی شراره کینه ز سرایش بلند شد زهرا صدای یا أبتایَش بلند شد بابا ببین، که شعله به کاشانهام زدند بابا ببین، لگد به درِ خانهام زدند بابا ببین، که پهلوی زهرای تو شکست ضرب غلاف بازوی زهرای تو شکست بابا ببین، به گفتهی تو پشت پا زدند سیلی به روی فاطمهات بیهوا زدند دختر دلش به نام پدر زیر و رو شود ای وای اگر که با سرِ او روبهرو شود زهرا شنید نام پدر را ز تاب رفت کِی با سرِ بریده به بزم شراب رفت؟ ******* عالم همه کربلای من بود زینب سپر بلای من بود نفرین هماره باد بر شام والله مرا زدند در شام کردند ز غم کباب ما را بستند به یک طناب ما را با آنکه عزیز بوترابم بردند به مجلس شرابم ****** دشمن بسته دستامونو با طناب امون از مجلس شراب خندید حرمله به گریهی رباب امون از مجلس شراب بسّه دیگه چقدر شراب تو دستی خیزرون بود تو دستی جام مِی بود بجای تشت زر کاش سرت بالای نِی بود کربوبلا دوباره تکرار شد بسکه زدن، چشا دیگه تار شد گوشوارههام حراج بازار شد ****** من که همه عمر رفته بودم تنها به مجالس زنانه رفتم وسط شرابخواران ...