
داورش، شد یاورش، در باورش زآنچه میترسید آمد بر سرش دید جان را در هجوم خیل غم خانهی دل در مسیر سیل غم با خبر شد لاجرم زآن رویداد راست گویم، دست حق از پا فتاد شد به عزم خانه از مسجد، روان گاه اُفتان، گاه خیزان، گَه دوان اُفت و خیز او نماز صبر بود با قیام و با رکوع و با سجود راه بر خود بسته دید از شش جهت شش جهت میگفت: بر او تسلیت دید حجره، گُلبن بیگُل شدهست خانه و دیوار و در، بلبل شدهست اشک و خون میبارد از دیوار و در میدهند از ماتمی عظما خبر داد دست حق، ز پا نیروی خود آمد، امّا با سرِ زانوی خود یک پدر، با چهار طفل غم زده گِرد مادر، حلقهی ماتم زده بر سرِ جان، لرزه بر پیکر نشست آتشی بالین خاکستر نشست گفت: ای چشمت چو بخت من به خواب ای به فریاد خموش دل، جواب خیز ای صدّیقهی مریم کنیز چشم دو عیسای خود بین اشکریز اشک خونین را مکن مهمان من بین هزاران طفل در دامان من خیز بر پا و نماز شب بخوان بر لب خود، نغمهی یا رب بران زورق بشکسته بر ساحل ببر یک نگَه کن، صد غمم از دل ببر از سخن افتادهای دانم ولی من پسر عمّ تو هستم، من علی با درد دندههای شکسته جدال کن تقصیر دست بستهی من شد، حلال کن خاتون من، قلندر خوبینبودهام من را ببخش، شوهر خوبی نبودهام زهرا بمان و چهرهی غم را عبوس کن زهرا بمان و زینبمان را عروس کن ***** دلم با مدینه نمیشه صاف بازم زندگیمو به هم به باف با دستی که رفته زیر غلاف علی بمیره چقدر گفته بودم تو رو بسه تو زورت به قنفذ نمیرسه یه جوری تو رو زد، که نفسه علی بگیره از صبر شوهرت سوءاستفاده کرد دیدی که نقشهشو آخر پیاده کرد پشتش مغیره بود، ملعون نگاه کرد چندتا لگد زد و ... کجا رفته بودی بدون من شنیدم تو کوچه تو رو زدن چه کابوس تلخی دیده حسن داره میمیره همش میگه: نامرد بسه نزن همش میگه: ای وای مادر من دعا کن عزیزم برا حسن آروم بگیره هیچکس نبود بگه، این گل که پرپره این زن که میزنیش، ناموس حیدره از عمد مادرو پیش پسر زدند از عمد با لگد محکم به در زدند ***** دری که ساخته بودم، به من خیانت کرد گرفت آتش و خود را به روی یار انداخت ***** داری توی چشمات یه دلهره چقدر قطرهی خون رو چادره حسینت چرا آب نمیخوره؟ با اینکه تشنه است چقدر گریه کردی با پیرهنش همون پیرهنی که میبرنش میبینی که رگهای گردنش به زیر دشنه است هی کند میبُره، لشکر کلافه شِه فکر کن سنان که هست، خولی اضافه شِه این نیزه میزنه، اون تیغ میکشه با گریه خواهرش، هی جیغ میکشه هر آنچه داد زدم که نبُر، رسیدم من به خنده داد جوابم، دگر بریدم من