تصویر علی اکبر زادفرج - برد در شب پیکری هم‌رنگِ شب

برد در شب پیکری هم‌رنگِ شب

[ علی اکبر زادفرج ]
برد در شب پیکری هم‌رنگِ شب
بعد از آن شب، نام شب شد ننگ شب

روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌های گوش کرد

تا نبیند چشم گردون پیکرش
نشنود تا ضجّه‌های همسرش

نیست در کس طاقت بشنیدنش
با علی یا رب! چه شد با دیدنش؟

شسته دست از جان، تن جانانه شست
شمع شد، خاکستر پروانه شست

دردِ آن جانِ جهان از تن شنید
راز غسل از زیر پیراهن شنید

دست دست حق چو بر بازو رسید
آن‌قدَر خم شد که تا زانو رسید

دست و بازو گفتگوها داشتند
بهر هم باز آرزوها داشتند

دست از بازوی بشکسته خجل
بازو از دستی که شد بسته خجل

سینه و بازو و پهلو از درون
هر سه بر هم گریه می‌کردند خون

گفت بازو من که رفتم خونفشان
تو یدالله، فوقَ ایدیهم بمان

راز هستی در کفن پیچیده شد
لاله‌ای با یاسمن پوشیده شد

موج‌ها آغوش دریا یافتند
چون نسیمی سوی گل بشتافتند

دو پسر سبقت گرفته از پدر
جانب مادر روان، بی پا و سر

این به روی سینه‌ی مادر فتاد
آن رخ خود بر کف پایش نهاد

ناگهان بند کفن خود باز شد
داستان عشق باز آغاز شد

آن همای عشق از نو پر گرفت
جوجه‌های خویش را در بر گرفت

مانده حیران، بر که گرید آسمان
بهر مادر یا پدر یا کودکان؟

نیست کار کس بجز دست خدا
تا کند آن هر دو از مادر جدا

*****

انّا لله رفتی، از پیشم آه رفتی
بدون دردی بی‌شک
دور تو می‌گردم، کفن‌پوشت کردم
لباس نو مبارک

بسته شد چشات
علی رو دق داد کبودیات
امشب چقد داد زدم برات
خانومم

بی‌خبر نرو
این‌جوری با چشم تر نرو
پهلوشکسته سفر نرو
مظلومم

خجالت کشیدم من از روی ماهت
آخه خونه‌ی من شده قتلگاهت

شب غسل یادم هست که بارون میومد
هزار بار می‌شستیم، بازم خون میومد

*****

ظاهراً جدّ اطهرش هم بود
پدرش بود، مادرش هم بود

وقتی افتاد روی گونه‌ی راست
بین مقتل برادرش هم بود

بی‌کس و بی‌پناه از نزدیک
سنگ می‌خورد و خواهرش هم بود

خواهرش قبلِ قاتلش آمد
تا نفس‌های آخرش هم بود

از همه دلخراش‌تر این‌که
لب گودال دخترش هم بود

دخترش بود و ذبح را می‌دید

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه علی اکبر زادفرج حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد