فاطمه از دردهای خویش هم با من نگفت

فاطمه از دردهای خویش هم با من نگفت

[ حاج علی کرمی ]
فاطمه از درد‌های خویش هم با من نگفت
وقت غسلش تازه حیدر با خبر شد، حیف شد

بی حیا طوری لگد زد پهلوی زهرا شکست
فاطمه از ضربه‌ی در بی پسر شد، حیف شد

ضربه‌ها خیلی اذیّت کرد زهرا را ولی
ضربه‌ی قنفذ برایش دردسر شد، حیف شد

همسرم را پیش چشمان ترم سیلی زدند
چادرش خاکی میان رهگذر شد، حیف شد

خاطرات خوب من نه سال با زهرا گذشت
خاطرات خوب حیدر زود سر شد، حیف شد

هستی ‌ام را با دو دست خود نهادم بین قبر
روز‌های تیره‌ی من تیره‌تر شد، حیف شد

کاش با حیدر سفر می‌کرد در آن نیمه شب
فاطمه تنها مهیّای سفر شد, حیف شد

****
آقا شنیده‌ام که غمت بی‌شمار بود
دور از مدینه بودی و دلت بی‌قرار بود

****
طوری زدند آینه از چند جا شکست

****
حرام‌زاده به مادر دو دست سیلی زد
گلی که لمس نسیمی اذیّتش می‌کرد

آهای گریه‌کنان فاطمه زمین افتاد
هجوم چکمه جسارت به ساحتش می‌کرد

****
بعد از آن مجلس شراب فقط از غم عمّه دیده‌ی تر داشت
او لباسش اگر چه خاکی شد باز هم یک لباس دیگر داشت

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج علی کرمی حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حاج علی کرمی

نظرات