نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از آن روزی که سامان داد هستی کار دنیا را کسی نشناخت زهرا را، سَلامُالله عَلَیها را سَلامُالله عَلَیها، کیست این خورشید بیپایان؟! که روشن کرده از خاک قدومش چشم دنیا را سَلامُالله عَلَیها، از صلاة او چه میدانیم که خَم کردهست تسبیحات او پشت مصلّیٰ را سَلامُالله عَلَیها، آنقدَر کوریم از قدرش که پیش چشم کوثر عقل خالی میکند جا را تَعالَیالله ندادند از مقاماتی که او دارد نه مریم را نه هاجر را، نه سارا را نه حوّا را خود زهرا بماند، تازه باید دید در محشر شفاعتهای گرد چادر امِّ ابیها را من از اول به دنیا آمدم تا فاطمی باشم بدونِ او نمیخواهم نه دنیا را عقبا را ***** بیمِهر تو راهی به سعادت نرسید بیمُهر تو امضای عبادت نرسید گفتند به فریاد رسی در صد جا در کوچه ولی کسی به دادَت نرسید راه بر صدّیقهی کبریٰ گرفت بیمروّت دست را بالا گرفت بسکه سنگین بود دست آن دعی قدرت بینایی از زهرا گرفت حرامزاده به مادر دو دست سیلی زد ***** آه دستِت بشکنه اینکه داری میزنیش ناموس منه کجا مردی بیهوا زن رو میزنه؟! آه دستِت بکشنه آه گوشواره شکست بیحیا سیلی زد با هر دو تا دست مادرم روی خاک کوچه نشست آه گوشواره شکست حوراء رو میزدن علی میدید که زهرا رو میزدن چشمو میبستن هر جا رو میزدن حوراء رو میزدن ***** قُنفُذ رذل پشتِ هم میزد حیدر این صحنه را تماشا کرد نفَسش رفت تا لگد کوبید فضّه او را دوباره احیا کرد صدف افتاد، گوهرش افتاد نسل سادات لطمه پیدا کرد گُل در آتش اگر که جمع شود دیگر او را نمیشود وا کرد فاطمه راز خَلق عالَم بود راز را میخ داغ افشا کرد ***** (چادرَت را بتکان روزیِ ما را بفرست) ... (ما با همه گفتیم که با زهراییم مادر تو بیا و آبروداری کن ای پیاله پیاله خُم غدیر ای که کوثر سبو سبو داری گل داوودی بهشت خدا که مناجات در گلو داری ما نداریم آبرو بانو تو دعا کن که آبروداری)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد