زهراست چراغ شب ظلمانی حیدر

زهراست چراغ شب ظلمانی حیدر

[ علی کرمی ]
زهراست چراغ شب ظلمانی حیدر
زهراست طبیب دل طوفانی حیدر
زهراست پریشان پریشانی حیدر
زهراست به هر معرکه قربانی حیدر
یک جمله بود ذکر لب حضرت زهرا
من مات علی حب علی مات شهیدا

در بین زنان هیچ کسی هم قدمش نیست
در هر دو جهان سروتر از، قدّ خمش نیست
در بیت علی صحبتی از بیش و کمش نیست
در راه علی سوزد و انگار غمش نیست
سر تا سر ذرات وجودش شده گویا
من مات علی حب علی مات شهیدا

می‌گفت همیشه به همان حالت مضطر
مردم همه کاره‌ست علی بعد پیمبر
واللهِ که من گفته‌ام این جمله مکرّر
حیدر همه‌ی دین من و دین شده حیدر
این است تمام سخن ربّی الأعلی
من مات علی حب علی مات شهیدا

من محو علی گشته ندانم که خطر چیست
دلسوخته کی حس کند این آتش در چیست
حالا که علی هست دگر داغ پسر چیست؟
سر گشته‌ی عشقش شده‌ام ضربه به سر چیست
در پشت در این است کلام من شیدا
من مات علی حب علی مات شهیدا

گفتم به علی نور تو را ماه ندارد
دل جز تو دگر دلبر دلخواه ندارد
بی تو دو جهان ارزش یک کاه ندارد
من بی تو بمانم به خدا راه ندارد
هرجا که تویی فاطمه هم هست در آنجا

******

سر علی به سلامت چه باک از این سردرد
محبت ولی الله دردسر دارد

کمر به یاری تنهایی علی بسته
میان کوچه اگر دست بر کمر دارد

نوشته‌اند که پیشانی‌اش به جایی خورد
خلاصه‌ ضربه‌ی سر این‌چنین اثر دارد

گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی
در آن محله که بسیار رهگذر دارد

کشید و برد زد و رفت من نمی‌دانم 
حسن دقیق‌تر از ماجرا خبر دارد

******

من اون روزی مردم که داد زد سرم
یکی دست بلند کرد روی مادرم

با یه سیلی گوشواره افتاد زمین
محاله قیامت ازش بگذرم

جای دستش رو صورتش موند
فاتحه‌ی مادرمو خوند

حرامزاده به مادر دو دست سیلی زد

******

جان مرا بگیر خداحافظی نکن
اینگونه از مقابل چشم ترم نرو

لطف شب عروسی دختر به مادر است

*******

همین که رفتی پشت در، زدند به آرزوت شرر
تو لشکر علی بودی، تو رو زدند چهل نفر

از آسمون آوردنت، به زیر چکمه بردنت
شکست علی رو غصه‌ی دو دستی سیلی خوردنت

******

روضه آره اینه
که در تاب فشار دیوار و در رو نداره

چقدر سخته ببینم
که سیلی جلو چشمم
گوشواره از گوش تو درمیاره

******

یکی ز دانه‌ی آن گوشواره‌ها گم شد
حسن وگرنه همان شب مرمتش می‌کرد

******

یک گوشوارم را کشید و کند و گفتم 
این را نکش وا کن ببر قابل ندارد

سردرد دارم آنقدر که کل کشیدند
آوارگی ما که رقص و کل ندارد

وقتی که دیدم زجر را با خویش گفتم
در سینه‌ی خود سنگ دارد دل ندارد

******

لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند

******

منو بغل کن با خودت ببر که
دیگه اسیر دست مردم نشم

یه کاری کرده زجر که تا زنده‌ام
قول میدم هیچ موقع دیگه گم نشم

خیال کن اون دستای سنگین اصلاً 
به صورت دخترت هم نخورده

یه لگدی خورده به پهلوهام که
اون لگدو مادرت هم نخورده

نظرات