نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد میزد تازه میکرد نفس را و مجدّد میزد جای هرکس در آن کوچه نمیزد، میزد وای از دست مغیره چقدر بد میزد در بین گیر و دار زمین خورد فاطمه ای وای روزگار زمین خورد فاطمه با غلاف خورد زمین و بلند شد یعنی که چند بار زمین خورد فاطمه چشمان بغض دار علی داد میکِشید قنفذ برو کنار زمین خورد فاطمه سر آن ضربه که زد بازوی تو درد گرفت چقدر جایزه این قنفذ نامرد گرفت هست حتّی تصوّرش سنگین مرتضی طعنه بشنود امّا قنفذ لعنتی شود تحسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد