
بیمادری کشیدهای ای مهربان پدر میخواستم جوان که شدم مادرت شوم بابا بغل میگیره بچهش رو، بغل نداره پیکرت موهاتو شونه میزنم، خالی نباشه جای مادرت میخوام که قربونی واسه سر شم به من نیومده بزرگتر شم بگو بهم میاد آخه که دربهدر شم؟ میبوسم این لبای پارهت رو یادم نرفته اون جسارت رو یزید لعنتی و اون اهانت رو