نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غم فرزند سنگین است، تا میشد تحمّل کرد ولی آخر به خاک افتاد بابای علیاکبر به خاک افتاد، طوری که همه گفتند دِق کرده به خاک افتاد، پیش ارباً اربای علیاکبر حسین افتاد از پا، لحظهای که دید افتاده شکافی بین ابروهای زیبای علیاکبر مسیحا آفرین آهی کشید و از نفس افتاد خدایا، کاش امکان داشت احیای علیاکبر علی را تکّه تکّه از تمام دشت آوردند ولی کامل نشد انگار اعضای علیاکبر تنش را در عبا چیدند، پیش چشم بابایش عمو عبّاس با دیگر عموهای علیاکبر و حالا بین دارُالحرب، دور عمّهی سادات بنیهاشم همه جمعاند، منهای علیاکبر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد