نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زحمتی دارم اباالفضلم بیا با من بگرد من که خیلی گشتم امّا بیش از این پیدا نشد او خلاصه آمد و من هم خلاصه چیدمش چیدم، امّا آن جوان خوش قد و بالا نشد اینکه برگشته حرم بین عبا، بخت من است در میان یک عبا بخت بلندم جا نشد خندهای که شد سرِ جمعآوری پیکرش در تمام عمر من، بر ما نشد * * * * غم فرزند سنگین است، تا میشد تحمّل کرد ولی آخر به خاک افتاد، بابای علیاکبر به خاک افتاد طوری که همه گفتند: دِق کرده به خاک افتاد پیش اِرباً اِربای علیاکبر حسین افتاد از پا موقعی که دید افتاده شکافی بین ابروهای زیبای علیاکبر مسیحاآفرین آهی کشید و از نفس افتاد خدایا کاش امکان داشت احیای علیاکبر علی را تکّه تکّه از تمام دشت آوردند ولی کامل نشد انگار اعضای علیاکبر * * * * میوهی دلم جوونم جون میدی مقابلم یه کاری کن که حل شِه مشکلم وای، وای، وای این تن توئه که قتل صبرم کُشتن توئه علی، خونِ من گردن توئه وای، وای، وای میبینی سنگه دلاشون بلنده بس که صداشون صدای بابای پیرت گُمه توی خندههاشون واویلا، کی خبرت رو حالا بده به اُمِّلیلا، آه علیاکبر دنبالت راه افتادم تو صحرا ای تن اِرباً اِربا، آه علیاکبر * * * * پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا پدر خون خدا امّا، پسر مجنون، پسر لیلا به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا پسر دور از پدر میشد، مهیّای خطر میشد پدر هی پیرتر میشد، پسر میبُرد دلها را در اين آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی مبادا اینکه قرآنی، بیفتد زیر دست و پا پسر زخمی، پدر جان داد، پسر در خون، پدر افتاد پسر ناله، پدر فریاد، میان هلهله غوغا پسر از زخم آکنده، پسر هر سو پراکنده پدر چون مرغ پرکنده، از این صحرا به آن صحرا * * * * به باد گفتم: اگر شد مرتبات کند که بُردن تن تو نیست در توان من ریز ریزی، ولی عزیزی تو چه کنم از عبا نریزی تو؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد