زخمها با تو چه کردند جوانتر شدهای
علی اکبر زادفرجپسندیدن21
بازدید1.6K
زخمها با تو چه کردند جوانتر شدهای پسرم بیشتر از پیش پیمبر شدهای پدرت آمده در سینه تلاطم دارد از لبت خواهشِ یک جرعه تبسّم دارد غرقِ خون هستی و برخاسته آه از بابا آه! لب وا کن و انگور بخواه از بابا گوش کن خواهرم از سمت حرم میآید با نوای «پسرم وا پسرم» میآید ارباً اربا شده چون برگ خزان میریزی کاش میشد که تو با معجزهای برخیزی ... نشستم در کنارت، تا نخیزی برنمیخیزم مشو راضی علی جان باعث مرگ پدر گردی دلم خواهد در آغوشت بگیرم لیک میترسم اگر دستم رسد بر پیکرت پاشیدهتر گردی ... دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدند؟!