نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته بر تنش دست یدالله حمایل بسته یا علی گفت که بر پا بکند محشر را آمده باز هم از جا بکند خیبر را آمد آمد به تماشا بکِشد دیدن را معنی جملهی در پوست نگنجیدن را بیامان دور خدا مرد جوان میچرخید زیر پایش همهی کون و مکان میچرخید بارها در دل شب یکتنه بیرون آمد رفت از مِیسَره از مِیمَنه بیرون آمد آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه گفت: لا حَولَ و لا قُوّة الّا بالله مست از کام پدر، زادهی لیلا مجنون به تماشای جنونش همه دنیا مجنون رفتی از خویش که از خویش به وحدت برسی پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد به تماشای نبرد تو خداوند آمد ناگهان گرد و غبار حرم آرام نشست دیدمت خرّم و خندان قدحِ باده به دست زخمها با تو چه کردند جوانتر شدهای پسرم! بیشتر از پیش پیمبر شدهای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد