ز اشکم آب پاشیدم پیات تا زود برگردی
علی اکبر زادفرجپسندیدن2
بازدید100+
ز اشکم آب پاشیدم پیات تا زود برگردی همین ساعت شماری کردهام تا جلوهگر گردی مسیر خیمه تا نعش، تو را با اشک پیمودم دو لب وا کن، که سیراب از فرات این بصر گردی اگر چه جدّ من مرگ تو را بر من خبر داده ولی باور نمیکردم چنین شقُّ القمر گردی نشستم در کنارت، تا نخیزی برنمیخیزم مشو راضی علی جان باعث مرگ پدر گردی دلم خواهد در آغوشت بگیرد، لیک میترسم اگر دستم رسد بر پیکرت پاشیدهتر گردی ****** خبرش پخش شده، پخش شدی روی زمین خبرش پخش شده، ریختهای دور و بَرَم چشم من تار شده، یا تو مکرّر شدهای علیاکبر، علیاصغر شدهای در نظرم بغلت میکنم و از بغلم میریزی آه بابا چه کنم با تو و این دردِسرم؟ چه کسی بر سرِ تو ضربهی شمشیر زده؟ چه کسی نیزه فرو برده به پهلوت پسرم؟ ****** عمّهات آمده در بین حرامی، برخیز خیز تا دست نبردهست به گیسویش ***** بر لبان حرمله دیدم تبسّم آمده اوّلین بار است زینب بین مردان آمده