تصویر علی اکبر زادفرج - سر و کار تن تو با نوک مقراض افتاد

سر و کار تن تو با نوک مقراض افتاد

[ علی اکبر زادفرج ]
سر و کار تن تو با نوک مقراض افتاد
نه لبی مانده، نه ابرو پسرم

چشم من تار شده، یا تو مکرّر شده‌ای؟
علی‌اکبر، علی‌اصغر شده‌ای در نظرم

خبرش پخش شده، پخش شدی روی زمین
خبرش پخش شده ریخته‌ای دور و برم
* * * *
از بس صدا زدم ولدی، حنجرم گرفت
شاید محل دهی تو به سوز صدای من

هرگز مجال نیست سخن با دهان پُر 
خون لخته مانع است، بخوانی برای من
* * * *
اگر چه جدّ من مرگ تو را بر من خبر داده
ولی باور نمی‌کردم چنین شقُّ القمر گردی

نشستم در کنارت، تا نخیزی، برنمی‌خیزم
مشو راضی علی جان باعث مرگ پدر گردی 

دلم خواهد در آغوشت بگیرم، لیک می‌ترسم 
اگر دستم رسد بر پیکرت، پاشیده‌تر گردی
* * * *
سایه‌ی خواهر من را زن همسایه ندید
مانده در دایره‌ی دیده‌ی لشکر، چه کنم؟

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه علی اکبر زادفرج حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد