نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برای روضهی اکبر، بیار امشب دل زارو باید حتماً پدر باشی، بفهمی حال آقارو نخ تسبیحو بازش کن، میون جمعیت بنداز صدا کن پیرمردی رو بگو جمعش کن اینارو نمیشه جمع و جورش کرد، تنی که ارباً اربا شه باید سرهم کنیش آروم، بذاری پیش سر پارو شکاف پهلوشو تا دید، به یاد میخ در افتاد حسین بالاسر اکبر، دوباره دید زهرا رو پاشو تا معجرم باشه نذار موهام پریشون شه داره زینب با این حرفا، بههم میریزه دنیا رو جوونای بنیهاشم، کمک کار حسین بودن چجوری یه جوون مرده، بگرده کل صحرا رو یکی روی عبا میرفت، یکی زیر عبا میرفت پسر تشییع شد حالا، ببین تشییع بابا رو ******* تا با صورت اومد با سر زانو دیدی آخرش ما هم زمین خوردیم دیدی شد نباید اونیکه میشد تو اینهمه شدی و من هنوز یک نفرم نفس بکش پسرم نفس بکش پسرم ******* بنا نبود که آفت به باغ ما بزند پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند ******* جوانان بنیهاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم ******* من همین خوش قد و بالای حرم را دارم یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد (یاس باغ امام را چیدند بلند گریه کنید که به آقا بلند خندیدند) (تا پهلوی بشکستهاش را دیدم یک لحظه به یاد مادرم افتادم) (من نگویم نرو ای ماه برو لیک قدری بر من راه برو)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد