می‌روی و تمام بابا را با خودت می‌بری؛ تحمّل کن

می‌روی و تمام بابا را با خودت می‌بری؛ تحمّل کن

[ حاج محمود کریمی ]
می‌روی و تمام بابا را با خودت می‌بری؛ تحمّل کن
می‌روی از برم ولی قدری این‌دم آخری، تحمّل کن

تشنه از جنگ آمدی امّا تیغت از خون خصم، سیراب است
از سبوی عطش به‌خاطر من، جرعه‌ی دیگری تحمّل کن

بر تنت شعله‌ی حرارت را؛ از زبان‌هایشان جسارت را
سنگ‌باران این جماعت را؛ بس‌که پیغمبری، تحمّل کن

لحظه‌ای که عمود می‌آید؛ لحظه‌ای که فرود می‌آید
سر تو روی شانه می‌ریزد؛ تو به عالم سری، تحمّل کن

نانجیبی که دست او تیغ است، آمده داغ بر دلم بزند
آمده کوچکت کند امّا تو علی‌اکبری؛ تحمّل کن

زیر سم‌های اسب رفته‌ای و استخوانی نمانده در بدنت
دست‌و‌پا کم بزن عزیز دلم؛ می‌رسد خنجری، تحمّل کن

نظرات