اشكی بود مرا كه به دنيا نمیدهم
حاج محمود کریمیپسندیدن9
بازدید2.3K
اشكی بوَد مرا كه به دنيا نمیدهم اين است گوهری كه به دريا نمیدهم عمری بود كه گوشه نشين محبتم اين گـوشه را به وسعت دنيا نمیدهم گر لحظهای وصال حبیبم شود نصيب آن لحظه را به عمر گوارا نمیدهم در سينه ام جمال علی نقش بسته است اين سینه را به سينهی سَینا نمیدهم تا زنده ام ز درگه او پا نمیكشم دامان او ز دست تمنّا نمیدهم سرمايهی محبت زهراست دين من من دين خويش را به دو دنيا نمیدهم **** شاعر: سیدرضا موید ***** علی اکبر که بر زمین افتاد آسمان آفتاب را گم کرد خواست تا خیمه پر کشد اما شیر زخمی عقاب را گم کرد آنقدر زخم روی زخم آمد که عدو هم حساب را گم کرد پدر آمد به یاریش برود من بمیرم رکاب را گم کرد پسر بوتراب بین تراب نوهی بوتراب را گم کرد جلد قرآن خویش پیدا کرد برگههای کتاب را گم کرد جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید ***** خیز تا بیرون از این صحرا رویم نَک به سوی خیمهی لیلا رویم این بیابان جای خواب ناز نیست ایمن از صیاد تیر انداز نیست ******* پاشو عزیزم ببین که دشمن به گریهی ما داره می خنده پاشو عزیزم بریم به خیمه زخم سرت رو عمه ببنده *******