نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل دلداده را دلبستهی دلبر تصوّر کن کمال عشق را، عشق پدر دختر تصوّر کن دَم صبح از سفر برگشتهای بابای عطشانم نَم چشم مرا سرچشمهی کوثر تصوّر کن بیا جای طَبَق سر روی پای دخترت بگذار لباس پارهام را بالشی از پَر تصوّر کن نگو آن گوشواری که خریدی کو، کشید و بُرد همین خونلختهی گوش مرا زیور تصوّر کن ببین ردّ کبود گونهام را، زجر بد میزد شب و روز مرا اینگونه زجرآور تصوّر کن شرارِ پشت بام خانهها روی سرم میریخت کبوتر را درون دود و آتش، دود و خاکستر تصوّر کن حجاب عمّهام زینب، عمو عباسِ من را کشت برایش آستین پاره را معجر تصوّر کن چه ها دیدند در بزمِ شرابِ شام دخترها میان مستها، بابا خودت دیگر تصوّر کن من از دنیای بیبابای فردا سخت میترسم همین شب را برای من شبِ آخر تصوّر کن **** خودمو تو کوچهها میکشونم دخترت رو روی پاهام مینشونم سر پیری به چه روزی افتادم موهامو با آستینم میپوشونم **** من از شبهای تاریک این ویرانه میترسم تو را آوردهام خورشیدِ تابانِ خودم باشی از این پنجاه سالِ تو سه سالش قسمت من شد نمیخواهی یک امشب را پدرجانِ خودم باشی؟ سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت کوبیدند تو باید بعد از این قاری قرآنِ خودم باشی پدر نزدیک بود امشب کنیز خانهای باشم دستت نرفت بر کمرم آنقدَر که شمر پیچید دور گردن من تازیانهاش نیمی به شعله سوخت و نیمی به باد رفت زلفی که دست اباالفضل بود شانهاش دختر پدرپرست بوَد منعِ من نکن دختر دلش خوش است به بوس شبانهاش چند شب بیبوسه خوابیدم دهانم تلخ شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد