
با سر رسیدی بیسرِ گودال باباجان از ذوق دارم میروم از حال باباجان یادت میآید شانه و موی کمندم را؟ در بین دختربچهها قدّ بلندم را؟ شانه به غارت رفت و مویم سوخت دَرهم شد قدّم دَم خیمه به زیر چکمهها خم شد یادت میآید چشمهایم آسمانی بود؟ کارم فقط در پیش تو شیرینزبانی بود حالا ببین خونمُردگی چشمهایم را لکنتزبان و لرزش بین صدایم را یادت میآید بازوی من بوسهگاهت بود؟ هر روز طاق اَبروی من بوسهگاهت بود یادت میآید دستبوست میرسیدم من؟ بین حیاط خانه دائم میدویدم من نه لب برایم مانده تا که بوسه بردارم نه میدوم از بس پدر درد کمر دارم یادت میآید که ستاره گوش من کردی؟ روز تولّد گوشواره گوش من کردی پاره شده در وقت غارت لالهی گوشم شد گوشواره آلت قتّالهی گوشم یادت میآید ای پدر زهرای تو بودم؟ پیش همه إنسیةُ الحورای تو بودم در کوچهی بنبست، سیلی بیهوا خوردم روی شتر از پیرزنها من عصا خوردم یادت میآید چند معجر داشتم روزی؟ یک چادر گلدار بر سر داشتم روزی با زور چادر را کشیدند از سرم بابا یک آستین پاره میشد معجرم بابا یادت میآید عزّت شاهانهی ما را؟ امنیتی که بود دورِ خانهی ما را اینجا خرابه در میان چشم انظار است جایی که میخوابیم ما نزدیک بازار است یادت میآید حُرمت ناموس حیدر را؟ دور و برِ عمّه، عمو عباس و اکبر را؟ امروز ما زنها میان مردها رفتیم ما که جبریل به خلوتگهمان راه نداشت بعد تو راهیِ هر کوچه و بازار شدیم ما که شبها با تشر زجر و سنان خوابیدیم صبحها با لگد حرمله بیدار شدیم هِی منو زدن نگم از صبح تا کِی منو زدن عمو دیده از نِی منو زدن واویلا حرف بد زدن به جای هر کس که نزد زدن یا زهرا گفتم با لگد زدن بابایی تو که پیش ما نبودی چرا پس انقدر کبودی؟ شاید مثل من موهاتو کشیده زجر یهودی ای بابا تنت کجا جا مونده؟ موهاتو کی سوزونده؟ تو خودت دیدی با چه مصیبتی از تو بازار و تو کوچه رد شدم خیلی چیزا یاد گرفتم این روزا وضوی جبیره هم بلد شدم آره اینجا بود که ما رو میزدن دقیقا کنار نیزه روبهروت تا که اومدم بگم عموم کجاست یکی سیلی زد و گفت اینم عموت!