
ای عمّه بیا، ماه دلآرا اینجاست سرمنشأ نور کلبهی ما، اینجاست از چادر من، رنگ لبش تیرهتر است جای ضربات چوب خضرا پیداست بابا چه شد امشب تو به ما سر زدهای؟ بیشک که همیشه لطف حق شامل ماست نیمی ز رُخ تو قابل تشخیص است زیرا یکی از دو چشم من نابیناست (اگر با دست دنبال تو میگردم، مکن منعم که با یک ضربهی سیلی ز چشمم رفته بینایی گمانم جرم دارد هر که شکل فاطمه باشد چه با شلاق و با سیلی) آمد به عیادتم شبی دُخت یزید گفتم که وقار خود کنم حفظ بهجاست او داشت به تن، لباسی از جنس حریر امّا تن من لباسی و حُجب و حیاست پرسید که از تبار و از نسل کهای؟ اینگونه وجود تو پر از عشق و صفاست گفتم: که ز نسل حیدر کرارم بابام حسین و مادرم خَیرُ النساست میگفت: برایم از اباالفضل بگو گفتم: که عموی من خداوند وفاست تا بود، کسی به ما جسارت ننمود تا رفت، ببین خرابهها منزل ماست یکبار به شدّت ز شتر افتادم میبینی اگر که زندهام کار خداست با معجر من، موی سرم غارت شد میگفت: بکش، ببین شبیه زهراست ****** خسته بودم، به روی ناقه کمی خوابم برد زجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد لگدی زد، که خدا قسمت کافر نکند ***** بدون دخترت رفتی، چجوری تو دلت اومد تو رو هر بار صدا کردم، جای تو قاتلت اومد چشای من پر از خون و چشای تو شده بسته نمیدونم روی گونهم، دیگه جای کدوم دسته؟ میدیدی از سرِ نیزه، سرِ زینب چی آوردن یکی از ما که میافتاد، همه با هم زمین خوردن نپرس از چادرم بابا، که هرچی داشتمو بردن به دختری که اسیر است، خنده سر دادند به او بجای عروسک، سرِ پدر دادند ***** میدونستم میای امشب، برای خاطر زینب ببین دوتایی میسوزیم، تو از آتیش و من از تب دلم میخواست بیام پیشت، منو اینجا نمیدیدی همه میگن سفر بودی، چرا بوی تنور میدی؟ چه بابایی، چه موهایی، پر از خاکستر و خونه نخور غصّه باباجونم، موی من هم پریشونه یه شب افتادم از ناقه.... ****** دستگیر عالمم، امّا دو دستم بر سر است من چهل منزل رُخم نیلی و چشمانم تر است گر به من گویند: بابا را نخوان، سیلی نخور صورتم سازم سپر، گویم که بابا بهتر است شام را ویران کنم، ورنه رقیّه نیستم ذکر صبح و شام اینان سبّ جدّم حیدر است غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند هرکه دیدم گفت: رویت مثل روی مادر است ****** به جرم اینکه ندارم پدر، زدند مرا شبیه مادرتان پشت در، زدند مرا خبر نداشتم اینها چقدر نامردند خبر نداشتم و بیخبر زدند مرا مگر به یاد که افتادند دشمنها که بین اینهمه زن، بیشتر زدند مرا زدند مادرتان را چهل نفر یکبار ولی چهل منزل، صد نفر زدند مرا ****** تو را در خواب دیدم، شانه کردم گیسوانت را نهان از چشم مردم باز بوسیدم دهانت را وداعت با علیاکبر مرا حسرت به دل کرده بگردان اندکی دور لب من هم زبانت را ****** گرد حرم دیدهام، صفا و مروه دیدهام هیچ کجا برای من، کربوبلا نمیشود ای بدن تو غرق خون، ای سر و روت لالهگون با چه خضاب کردهای ... ****** از من نیاز میرسد و از تو ناز حسین دردسری شده سفر کربلای من ****** ما را ببر به کربوبلا جان دخترت من کربلا ندیده به کَس جان نمیدهم ****** تو بدین همه لطافت، که ز حور دل ربودی ز چه بر من سیَهرو، درِ دوستی گشودی ز ازل مرا ارادت، به تو بود از سعادت چه سرشته شد گِل من، تو دل مرا ربودی به کسی اسیر بودم، که و را ندیده بودم چو دو چشم خود گشودم، به خدا قسم تو بودی چه غمم تمام عالم، نکنند اعتنایم به همین بُوَد دلم خوش، که تو رو به من نمودی