
در راه ماندهایم ولی روبهراه نه داریم سنگ و خاک ولی سرپناه نه در روز مشکل است ببینم شب آمدی یعنی که چشم مانده برایم نگاه نه از عمد میزدند مرا مثل مادرت بابا درست زد به لبم اشتباه نه از ناقهام میفتی اگر نیمهشب نیفت از ناقهام میفتی اگر بین راه نه گفتند کودک است ولی دردسر شده گفتند کودک است ولی بیگناه نه گفتند دختر است از او کار میکِشیم گفتند میزنیم که گفت عمّه آه نه از تازیانه و سپر و خیزران و خار من زندهام هنوز ولی تا پگاه نه خوابم گرفته است بگو شانهات کجاست؟ من را ببَر کنار خودت، قتلگاه نه! **** تو را در خواب دیدم شانه کردم گیسوانت را نهان از چشم مردم باز بوسیدم دهانت را وداعت با علیاکبر مرا حسرت به دل کرده بگردان اندکی دور لب من هم زبانت را چرا ناباورانه از میان تشت میگریی مگر تا حال بیمعجر ندیدی دخترانت را؟ **** کوچه به کوچه از ولیالله گفتم تا خلق بشناسند زهرای زمان را گفتند ساکت باش گفتم حق حسین است پای دفاع از حق نمیبندم دهان را بیآبرویش میکنم هرجا مؤذّن بیأشهدُ أنَّ علی گوید اذان را نفرین نکردم زجر را اما به جایش بسیار نفرین کردهام شمر و سنان را از تو چه پنهان دخترت خیلی گرسنه است إنسیة الحوراییام جسمم ضعیف است با ضربهای راحت شکستند استخوان را بعد عمو عباس من جای النگو دارم به دور دست ردّ ریسمان را **** خورشیدِ من آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه نشناختمت در اولِ کار نفرین خدا بر این زمانه! امروز شبیه موی تو سوخت آن موی بلندِ دخترانه تقصیر حرارت تنور است این سوختگیِ زیر چانه کی زیر گلوت رو عزیزم اینطور بریده ناشیانه؟ افتاد سرت زِ روی شاخه افتاد سرم به روی شانه من سیر غذا نخوردم اما خوردم دل سیر تازیانه در راه شتر تکان نمیخورد خوردم کتکی به این بهانه سالم لب من، لب تو خونی ولله که نیست عادلانه