اومد سرت امّا دیگه دیره

اومد سرت امّا دیگه دیره

[ مازیار طاولی ]
اومد سرت، اما دیگه دیره
اومد بابا، دختر داره میره

عمرم چه کوتاهه، این بغضِ یه جا مونده از راهه 
عمرم چه کوتاهه، کجام شبیه دختر شاهه؟ 

کاش می‌شد جای تو من تو صحرا مُرده بودم
حسرتِ داشتنتو به گِل نبُرده بودم
پهلوهام تیر می‌کِشه، لگد نخورده بودم

بعد از تو زجر آواره‌م کرد 
با پا از خواب بیدارم کرد

چشمام دیگه نمی‌بینه
اثر سیلی همینه

لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند

چشمام اگه می‌بینی کبوده 
زیر سر بازار یهوده 

اَمون از آزارش 
طناب به دست شدیم گرفتارش 

اگه که می‌خندم با لب‌های بسته
آخه دندونای رقیه شکسته 
نمی‌خندی اما رقیه می‌دونه 
همه اینا زیر سر خیزرونه 

دوباره بابا
یه دونه برا من می‌خری گوشواره بابا؟
من دلم خونه
تو که دست نداری بزنی موهامو شونه

سر بریده‌ت ما رو تا کجا کشید جونم دراومد
توی مجلس یزید تا چوبو رو برداشت
باباجون رنگم پرید

نظرات

رضا محمدبیگیرضا محمدبیگی

سلام چطور میشه صوت رو دانلود کرد؟