فتح کردن را اسارت آمدم آموختم

فتح کردن را اسارت آمدم آموختم

[ مازیار طاولی ]
فتح کردن را اسارت آمدم آموختم

(گم شدم یا نور گفتم نیمه‌شب زهرا رسید)2
(این هم از مُستَحوحِشینَ فی الظلم آموختم)2

(گوشواره‌ام را خودم دادم به دخترهایشان)2
(من ز خاتم بخشی شاهم کرم آموختم)2

(من فقط تا ده بلد بودم که بشمارم ولی)2
تا هزار و نهصد و پنجاه هم آموختم

نگفتی من دل دارم رفتی
نگفتی دختر داری رفتی

حالا من بدون تو چیکار کنم؟
حالا من بدون تو کجا برم؟

آه پرم بابا، آه سرم بابا، از بس زدنم کمرم بابا

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های مازیار طاولی

نظرات