روزگاری بالش از بال و پَر قو داشتم

روزگاری بالش از بال و پَر قو داشتم

[ علی اکبر زادفرج ]
روزگاری بالش از بال و پَرِ قو داشتم
بر سرم تاج گلی از یاسِ شب‌بو داشتم

دخترِ شامی، نبین حالا تمامش سوخته
تو کجا بودی ببینی تا کمر مو داشتم!

فخر نفروش و کنارم آستین بالا نزن
روزگاری مثل تو من هم النگو داشتم

زل نزن در چشم‌های نیمه‌باز و سرخِ من 
قبل از این‌جا چشم‌هایی مثل آهو داشتم

معجری که داشتم را دختری دزدید و رفت 
خواستم آن را بگیرم درد زانو داشتم

دست بر دیوار می‌گیرم شبیه پیرزن
قبل از آوارِ کتک من نیز نیرو داشتم 
****
خوش اومدی تو از سفر بابا 
تورو خدا منو ببَر بابا 
کجا یهو تو بی‌خبر بابا
گذاشتی رفتی
 
نذار بازم بهم جسارت شه 
همین لباسِ پاره غارت شه 
منو ببَر که عمّه راحت شه
بابا بابایی

نبودی از همه کتک خوردم 
یه جوری زد که عمّه گفت مُردم! 
به‌خاطر تو طاقت آوردم
بابا بابایی

سه‌ساله‌تو چقدر دادن آزار 
گوشای خونیمو دیدی انگار 
بذار بگم چی‌ شد توی بازار
 
مارو به هم دیگه نشون میدن 
به زور النگوهامو دزدیدن

پربازدید‌ترین نواهای شعر روضه علی اکبر زادفرج حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین نواهای شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین نواهای حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین نواهای علی اکبر زادفرج

نظرات