نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمو اُفتاد، دل پریشان شد عمه را دید، عمّه گریان شد عمو افتاد، دید دور و برش چقدر نیزه، دست گردان شد نیزه داران همه، عقب رفتن بعد از آن وقتِ سنگ باران شد پابرهنه همین که از سرِ شوق راهیِ نیمههایِ میدان شد عمّه فریاد زد، فدایِ حسن ای حسین جان او حسن جان شد بی کسی را ببین، تهِ گودال شاه، مُحتاجِ دستِ طفلان شد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد