در دل خیمه، گل یاسمنی داشت حسین کودک تشنهی شیرینسخنی، داشت حسین کاش مانند برادر، حرمی داشت حسن کاش مانند برادر، کفنی داشت حسین هر دو نورند، تفاوت سر همسر دارند بد زنی داشت حسن، شیرزنی داشت حسین سر به زانوی برادر، حسن آخر جان داد کاش بالای سر خود، حسنی داشت حسین پسر مادر آب است که از فرط عطش خشکتر از لب صحرا، دهنی داشت حسین دید خواهر، تن عریان برادر را گفت خواست میدان بروَد، پیروهنی داشت حسین نعلها سخت، روی سینهی او کوبیدند ته گودال خودش سینهزنی داشت، حسین ساربان زود خودش را، ته گودال رساند یادش آمد که عقیق یمنی داشت حسین *** در یازده بهارم تنها حسین گفتم یاد حسن که کردم، یک یا حسین گفتم عمه نوازشم کرد زیرا حسین گفتم به تو عمو نگفتم، بابا حسین گفتم باید همه بدانند، در زیر دین هستم عبدالهم ولی من، عبدالحسین هستم مانند قاسم عزم کشته شدن که دارم در رگ رگ وجودم، خون حسن که دارم گیرم زره ندارم، یک پیروهن که دارم جای کلاهخودم، عمامه من که دارم بگذار من بیایم، تا راه حق بسازم مثل حسن بجنگم، جنگ جمل بسازم گفت حبسش کن که عشقش سرکش است بچهی پروانه با آتش خوش است بلند مرتبه شاهی، ز صدر زین افتاد *** در قتلگه، خون خدا ریخته خون حسین و حسن آمیخته *** دو آرزو به دل مادر جوانش ماند کفن برای حسین و حرم برای حسن