
همه دنیای حسین است حسن آی دنیا بینیازِ دو جهان کلِّ نیازش حسن است از خداوند تقاضای حسین است، حسن همه گفتند حسین و خود او گفت حسن خلق فهمید که آقای حسین است حسن بیرقِ خونِ خدا پرچمِ سبزِ حسنیست در حقیقت خود معنای حسین است حسن قابِ ششگوشه نشسته است به ایوانِ بقیع دائماً محو تماشای حسین است و حسن با دعای حسن دورِ حسین است شلوغ عاشقِ دیدنِ غوغای حسین است، حسن حرمِ فاطمه را شخصِ حسن خواهد ساخت خالقِ مرقدِ زهرای حسین است، حسن یا حسن حک شده بر مَشک علمدارِ حسین ذکر توحیدیِ سقّای حسین است، حسن دو حسن داده به شاهِ شهدا شاهِ کرم چقدَر با دل و جان پای حسین است، حسن روضه خوانده است که لا یوم کَیَومک عطشان فکرِ پا خوردنِ لبهای حسین است حسن **** بِسْمِ رَبِّ النور، نورِ هر سخن هستم عبدالله و بابایم حسن چون امیرالمؤمنینم، بتشکن میکنم هر فتنهای را ریشهکن اُسوهام قاسم شد و شیرِ جمل نزدِ ما مرگ است أَحلى مِن عسل من حسینی هستم و پابستِ او یازده سال است مستم مستِ او بوسهگاهم بوده عمری دستِ او حال افتاده به مقتل، خسته او از میان دستِ عمّه، بیقرار دست خود را میکِشم بیاختیار هیچ کس جز من نماند از لشکرش تشنگی آتش زده بر حنجرش مانده جای زخم بر سرتاسرش میکِشد روی زمین بال و پَرش عدّهای شمشیر درآوردهاند شمر و خولی رو به مقتل کردهاند با عصا محرابِ ابرویش شکست نیزهای در بین پهلویش شکست سنگِ تیزی روی نیکویش شکست دیدی آخر شأن گیسویش شکست با خدایش بود در راز و نیاز دستِ ناپاکی به مویش شد دراز جان به قربانش، فدایش میشوم مرهمی بر زخمهایش میشوم بین مقتل، سر جدایش میشوم با پَرم جوشن برایش میشوم قتلگاه، کوچه شد و من هم سپر ایستادم روی پنجه چون پدر (ایستادم به روی پنجهی پایم اما دستش از روی سرم زد شد و بر مادر خورد) تیغ، بیرحمانه دستم را بُرید تیر با شدت گلویم را درید جز عمو چشمم دگر کس را ندید پیکرم را بینِ آغوشش کشید تا که لبتشنه صدا کردم عمو تیری آمد دوخت جسمم را بر او بعدِ من خیلی جسارت میشود بر عموجانم اهانت میشود احتضارِ او سه ساعت میشود پیکرش بدجور غارت میشود نیست ذبحی مثل او در عالمین فاطمه گوید: بُنیَّ یا حسین **** نمردم آخر سرت تورو رو نیزه دیدم پیِ تو روی خار دویدم چیا زِ حرمله شنیدم رگاتو دیدم، یه عدّه نابلد بریدند چرا سرت رو بد بریدند؟ سنان که نیزه زد، بریدند یکی تنت رو با نیزه از زمین بلند کرد **** فاطمه بین در و دیوار میخواند تو را زینب کبری سر بازار میخواند تو را خونِ مظلوم تو را میخواند اشکِ مظلوم تو را میخواند آهِ محروم تو را میخواند قلبِ مغموم تو را میخواند همه گویند بیا مهدی جان بشنو نالهیمان را مهدی جان