نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

گذری نیست در این باغ چو دیوار نشد کلبهای نیست در این دشت که آوار نشد سینه تنگ من از دوده اندوه پر است غصهای در دلم اینگونه تلنبار نشد آخر عاقبت دوری یوسف کوری است بی جهت دیده یعقوب نبی تار نشد سعی کردم که دلم را بخری سود نداشت بخت با ظرف ترک خورده من بار نداشت گیر افتادم از دست گناهان خودم هیچکس مثل من اینقدر گرفتار نشد آبرو ریزی من قلب تو را درد آورد آه این پست کجا مایه آزار نشد نَقل بیعاری من نُقل محافل شده است چه خبرها که سر کوچه و بازار نشد با همین بیخردی سخت هواخواه توام عاشقت جذب زبانبازی اغیار نشد خواب دیدم که کف پای تو را میبوسم حیف شد دیدن رویای تو تکرار نشد شغل اجدادی من گریه بر اجداد شماست چشمم از داغ تو یک ثانیه بی کار نشد در سرم عطر شبستان نجف پیچیده هیچ صحنی حرم حیدر کرار نشد لب انگور ضریحش نزنم میمیرم خواستم ترک شود عادتم انگار نشد قبل مردن برسانید مرا پیش حسین تا نگویند که او لایق دیدار نشد
هنوز نظری ثبت نشده