غرق گناهم یا مرا امروز رسوا کن یا با من آلودهدامان هم مدارا کن یک روز میآیم به کارت پس خودت از من نوکر بساز آمادهی روز مبادا کن با اشک روضه پاک کن تسویه کن من را آب گلآلودم مرا آب گوارا کن لک زد دلم ششگوشه روزی کن شب جمعه پای برات کربلایم را تو امضا کن منّت سَرم بگذار نوکر زادهات را هم از مرحمت هم شغل با اجداد و آبا کن یک یا حسین از سوز دل قسمت کن و ما را صاحب نفس کن هم ردیف با مسیحا کن ما را حواله بر کس دیگر مده اصلاً محتاج خود را بینیاز از خلق دنیا کن چشم تری بر ما بده با اشک ما را هم در زمرهی سادات کن فرزند زهرا کن بگذار تا از گریهکنهای غمت باشیم رخصت بده ما نیز زیر پرچمت باشیم **** در یازده بهارم تنها حسین گفتم یاد حسن که کردم یک یا حسین گفتم عمه نوازشم کرد زیرا حسین گفتم به تو عمو نگفتم بابا حسین گفتم مانند قاسم عزم کشتن شدن که دارم در رگ رگ وجودم خون حسن که دارم گیرم زره ندارم، یک پیرهن که دارم جای کلاه خودم، عمامه من که دارم بگذار من بیایم تا راه حل بسازم مثل حسن بجنگم صدها جمل بسازم بی اکبر و ابالفضل دور تو بود خلوت گفتی بمان به خیمه، گفتم عمو اطاعت عمه مراقبم بود با صدهزار زحمت تنها زدی به میدان آخر چقدر غربت دیدم به قصد قتلت لشگر به راه افتاد تا پیکر شریفت در قتلگاه افتاد آنجا کنار عمه این روضه را که دیدم واللهِ لا اُفارِق، سوی تنت دویدم