نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پای برهنه جانب گودال می دوید در بین ازدحام عجب موقعی رسید فریادهای عمه ی سادات را شنید فوری حسین پیكر اورا بغل كشید میخواست بچه ضربه نبیند ولی نشد نیزه به پهلویش ننشیند ولی نشد با تیر زد یكی گلوی بچه باز شد این خون بروی چشم حسین چاره ساز شد اصلا تمام كشتن این بچه راز شد دیدن روی نیزه تنش بر فراز شد میخواست دست و پا بزند نیزه ها نذاشت بابای خود صدا بزند نیزه ها نذاشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد