
گفته بودم که تو را یک روز پیدا میکنم باز میآیی و رویت را تماشا میکنم میشود نازم کنی ؟ یک ذره ازم را بکش بعد در آغوش تو آرام لالا میکنم من اگر خلخال پایم نیست آن را بردهاند تو برایم هدیه خلخالی بخر پا میکنم این همه اینها من را هر روز دعوا میکنند تو که هستی امروز شمر را دعوا میکنم دستهای زبرشان آنقدر خورده بر رخم پلکهایم را به زحمت پیش تو وا میکنم زجر گفته گریه کردی قید جانت را بزن بیخیال زجر من کار خودم را میکنم آنقدر با مشت میکوبم به لبهای خودم تا خودم را آخرسر مثل بابا میکنم گریهام را ریختم بر صورتت پاکش کنم صورتت را باز مثل قبل زیبا میکنم از یزید و دوستانش بگذر و حرفی نزن درد میگیرد سرم تا یاد آنها میکنم