
روی قبرم بنویسید که دور از وطنم جای سِنَّم بنویسید که پیر از محَنم بنویسید که غَسّاله مرا غسل نداد بنویسید شبیهِ پدرم بیکفنم بنویسید مرا عمّه حلالم بکند بنویسید نشد بوسه به دستش بزنم بُهتِ غَسّاله از این بود که دید افتاده چندتا لَکّهی مشکوک به روی بدنم کاش میشد به کسی اینهمه زحمت ندهم (کاش میشد که خودم قبرِ خودم را بکنم) ۲ خواستم یک دو وصیّت بکنم اَمّا هربار جای آن، لَختهی خون ریخت برون از دهنم بَس که زهرا شدم آخر نتوانست کسی دربیارَد ز تنِ سوختهام پیراهنم