
خوردم زمین بابا بگو چشم نظر چیست؟ این آبله این زخم این خون جگر چیست؟ آشفته ام آشفته ی این کاکل سر وقتی که مویم سوخته سنجاق سر چیست؟ کردم تکلم با سرت بر نی چه مشکل من تازه فهمیدم که این درد کمر چیست؟ جز خواهرت زینب کس دیگر نفهمید ضرب لگدهایی که خوردم بی خبر چیست؟ *** در این خرابه دخترت هیأت گرفته شیرین زبانت حیف که، لکنت گرفته هر شب صدایت کردم و مشتی به من خورد حالا صدایم موقع صحبت گرفته دستم به دیوار است و پهلویم شکسته قدم شبیه مادرت حالت گرفته بازار شام و گوشوار خونی من از چشم من خواب خوش راحت گرفته *** حالا منم با چشم های بی فروغی ماها کجا دروازهای با آن شلوغی (آن دختر شامی به من حرف بدی زد با نانِ خشک خویش حلوای مرا پخت) حوریهات بودم کسی رویِ پَرم رفت آنقدر رقصیدَند بابا که سرم رفت ***