نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دید با این كه زمین خوردم، مرا حرمت نداشت دخترت بابا برای گریه هم مهلت نداشت هر چه گفتم من یتیمم باز مویم را كشید نا نجیب انگار ترس از گیسوی عصمت نداشت هرچه گفتم "رِقَّتَ جِلدی" به من رحمی نكرد پوست از برگ گل نازك ترم طاقت نداشت استخوان نازكم را بسكه زیر پا گرفت زانوی افتان و خیزانم دگر قدرت نداشت صورت مجروح من آماده ی سیلی نبود لیك آن جلاد جز محكم زدن نیت نداشت خوب شد بر صورتم گل كاشت دستان عدو ورنه این صورت نشان از مادر عصمت نداشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد