
عالم نَمی از قطره و دریا رقیه است بالاتر از بالا رقیه است پوچ است دنیا که به آن دل خوش نکردم آن علّتی که آمدم دنیا رقیه است من هرچه هستم به کسی ربطی ندارد آنکه شفاعت میکند فردا رقیه است من بچه بودم که دو دستم را گرفته آنکه مرا آورده تا اینجا رقیه است ذکری که دارم هر مُحرّم یا حسین است نذری که دارم اربعینها یا رقیه است غصّه نخور ششگوشه میآیم کنارت او که براتم را کند امضا رقیه است دردِ نگفته من زِ یاد آوردم امشب درمان هر دردی که دارم با رقیه است او را زدند اما به فکر معجرش بود الگوی دختر بچههای ما رقیه است خورشید روی نیزهها بابای او بود دنبال بابا بین نیزهها رقیه است **** مستجاب الدعوهام اَمَّن یُجیبِ کربلا پس چرا دیر آمدی عشقم طبیبِ کربلا از سر شب با سرت بالاسر من بودهای بیشتر خاکی شدی خدّالتریبِ کربلا خواب ماندم که نشد سُرمه بمالم روی چشم شانهی من گم شده شیب الخضیبِ کربلا چیزی اینجا نیست که مهمانیام رنگین شود پُر شده ویرانهام از عطر سیبِ کربلا شام خوردی یا نه؟ چون من هم گرسنه ماندهام من غریبِ شهر شامم تو غریبِ کربلا اینکه میگیرد زبانش موقع صحبت منم خواهشاً چیزی نپرس از عَندَلیب کربلا من هنوزم خواب میبینم که در دستان شمر خنجرِ کندیست در تندیِ شیب کربلا تازه اصلاً من بغل کردن نمیخواهم زِ تو چون تنت با نعل تازه شد نصیب کربلا