خدا جلوه‌اش در دل عارفین

خدا جلوه‌اش در دل عارفین

[ حاج منصور ارضی ]
خدا جلوه‌اش در دل عارفین 
مِن الاَولین بوده و آخرین

به نازی که از ما کشید
بنازم به این احسن‌الخالقین

مرا آفریده برای حسین
لَک‌الحَمد حمد همه شاکرین

یکی گفته در گوش من یا حسین
شنیدم دو یا ارحم‌الراحمین

به قرآن بهشت خدا بی حسین
شده بدتر از اسفل السافلین

به مستی من لحظه‌ای شک نکن
که جوشیده‌ام در چهل اربعین

نه نمی‌دانمش من نه نمی‌فهممش
ولیکن به کنه وجودم ببین

سرشته شده با رقیه گلم
منم بنده‌ی آن خرابه نشین

ندارم به زهرا کسی را جز او
ندارم به شخصی بجز او یقین

اگر روز محشر به زهرا نشد
مرا می‌سپارد به ام‌البنین

پناه رقیه فقط زینب است
سپرده‌است جان را به جان آفرین


تصور کن آغوش زینب شده
رکابی که بی او ندارد نگین

طَبَق آمده با سری غرقه خون
سری آمده از تنور، آتشین

نشست و پدر را به دامن گرفت
سپس گفت، ای ماهم، ای نازنین

شده لکنتم بیشتر، بین شام
شده حرف من نقطه چین نقطه چین

ورم داشته دستم که بالا نرفت
نشد رو بپوشانم از آستین

روی صورتم جای یک بوسه نیست
خبر داری از سیلی آن و این؟

لگد خورده‌ام بسکه خوردی لگد
زمین خورده‌ام بسکه خوردی زمین

نخوردی اگر چوب، در تشت زر
چرا شد لب تشنه‌ات این چنین

(شنیدی چرا دخترت شد مریض)۲
کنیزی صدا کرده من را کنیز

چهل منزل کتک خوردم نبودم
به زیر دست‌ و پا مردم نبودی

منی که قنچه بودم تشنه ماندم
توانم رفت و پژمردم نبودی

چرا وقتی که بد ترسیده بودم
چرا نام تو را بردم نبودی

شب تاریک در بیابان 
من از محمل زمین خوردم نبودی

(نپرس از پهلویم تقصیر زجر است)۲
به ضرب چکمه آزردم، نبودی

چرا ساکت، چرا اینگونه سردی؟
مگر با دختر خود، قهر کردی؟

سه ساله بودم و قدم کمان شد
تسلای غمم، زخم زبان شد

نبودی جان بگیرم در کنارت
رقیه از یتیمی نیمه جان شد

حجابم را نشد محکم بگیرم
دو دستم بسته بین ریسمان شد

حواسم بود روی نیزه بودی
سرت بالاسر من سایه‌بان شد

سرت را می گذارم روی شانه
که گویم حرف های دخترانه

اگرچه درد دارم قدر کافی
نمی خوابم که مویم را ببافی

نپرس از وضع موهایم که دیگر
ندارد حاجتی بر موشکافی

پر پروانه وارم را شکستند
ندارم استطاعت بر طوافی

شدم خسته ازین سربار بودن
خودم حس می کنم هستم اضافی

مرا با خود ببر، با من بگو که
دگر از این مصیبت ها معافی

(پیچیده در عالم، چاووش محرم
با ناله بگوید، مادر با قدی خم)۲

ای مذبوح عریان، ای آقای عطشان
مانده پیکرِ تو بی سر در بیابان

واویلا حسین جان...

(در کنج خرابه محزون و غمین‌ام)۲
گرچه دخت شاهم ویرانه نشینم

چشمم گشته روشن با قدی خمیده
آمد دیدن من شاه سر بریده

ای بابا حسین جان...

با اشک دو دیده، شستم خون ز رویت
با لب های زخمی، می‌بوسم گلویت

(میسوزد وجودم سر تا پا کبودم)۲
چون مادر اسیر سیلی یهودم

ای‌بابا حسین جان...

پهلویم شکسته بازویم شکسته
سنگین بوده سیلی ابرویم شکسته

(دارم یک سوالی، از تو ای‌ عزیزم
با این رخت پاره، من مثل کنیزم؟)۲

ای‌بابا حسین جان...

پربازدید ترین شعر روضه حاج منصور ارضی محرم و صفر حضرت رقیه (س)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت رقیه (س)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت رقیه (س)

محبوب ترین حاج منصور ارضی

نظرات