نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قطرهای نیست از این رود که دریا نشده چهرهای نسیت در این ماه که زیبا نشده من گدایی که نشستم همه جا با همه کس او خدایی است که از پیش گدا پا نشده یا که بخشنده و ننوشته گنهکار مرا یا که پرونده من گمشده پیدا نشده خوبی یوسفم این است که در اوج مقام مانع سوختن و عشق ذلیخا نشده کاسهی آبرویی داشتم از لطف خدا بارها خورده زمین بشکند اما نشده وقت و بیوقت نشان داده که قولش قول است نشده زود بگوید برو حالا نشده با کریمان بنشین شب دم دیوار بهشت روزی سفره تو آمده فردا نشده در کجا دیده کسی جز سر بازار علی این همه بنده آلوده، رسوا نشده ای که جا ماند ای از قافله عفو بیا فاطمه گفته بیا آخر دنیا نشده زیر بال و پر من را همه جا خوب گرفت همه خسته شدن از من و زهرا نشده زود ما را برسانید حرم، جان حسین جور کن کار سفر را اگر امضا نشده کار من دست رقیه است همان بانو که کم ندارد در امامت فقط آقا نشده کسی اندازه او چکمه نخورده است ز همه کسی اندازده زینب کمرش تا نشده چند تا ناخن اگر مانده شکسته شده است هر چه کرده گره موی سرش وا نشده حجم سیلی ز سر و صورت او بیشتر است پنج انگشت روی چهره او جا نشده ******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد