
قطره قطره اشک چشمم کار دریا میکند موج روی موج غمها را هویدا میکند حلقهی زنجیر دور گردنم را وا کنید زخم اگر تاول بگیرد زود سر وا میکند کاش میمردم نمیدیدم که آن مَرد پلید نیزهاش را در گلوی شاهِ دین جا میکند کاش دستم باز میشد گردنش را میزدم ساربانِ لعنتی با عمّه بد تا میکند کوچه و بازار را چرخیدم و دیدم که وای بر سر یک روسری یک شهر دعوا میکند این برای مرگ من بس که سفیر تُرک و روم دختران آل عصمت را تماشا میکند