
نه آغوشی داری توونم بدی نه انگشتی داری نشونم بدی به عمه سپردم که خاکم کنه تو دستی نداری، تکونم بدی ---- هر تکان این بدن دردسر تلقین شود خاک را طوری نریزی سینهام سنگین شود ---- یه سر از تو برگشته خیلی کمه رگهای بریدهت چقدر درهمه میخواستم به مردم نشونت بدم یه وقتی رسیدی که خوابن همه رسمه وقتی دختر میمیره باباش ازش بوسه میگیره ---- بِرِس مراسم تشییع پنجم صفر است کفن نمودن اولاد گردن پدر است ---- عذاب آورتر از این یک حقیقت در جهان غم نیست رقیه صورتش نصف کفن دست سنان هم نیست ---- نیاور بین کوچه خواهرت، آزار میبیند زبانم لال کوچه جای خود، بازار میبیند میان هر گذر راهش دگر بنبست خواهد شد عقیله وارد بزم یزید مست خواهد شد وای از بازار، ای بیچاره زینب تو بزم مِی، پا میذاره زینب